تبليغاتX
ن والقلم مايسطرون
 

 

ن والقلم مايسطرون

 

 

داستان

 

 

             

 

 

درباره وبلاگ

نوشتن بیرون جهیدن از صفت مردگان است
فرانس کافکا


فهرست اصلی

صفحه اصلی

آدرس ایمیل

آرشیو وبلاگ


آرشیو موضوعی

ادبیات


دوستان

آخرین روز های تبعید

از یادداشت های یک نفر دیوانه

جواهر لعل

هرمس

یادداشت های سحر

آوازه عشق

مرداب یخی

یادگار دوست

بقچه


نوشته های پیشین

هفته چهارم اردیبهشت 1386

هفته دوم اردیبهشت 1386

هفته چهارم فروردین 1386

هفته سوم فروردین 1386

هفته دوم فروردین 1386

هفته چهارم اسفند 1385

هفته سوم اسفند 1385

هفته دوم اسفند 1385

هفته اوّل اسفند 1385

هفته چهارم بهمن 1385


طراح قالب


  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

     

کاسه ی ...

 

می دونین جناب شما اصلا ما رو بی خودی گرفتین .اون یه ذره جنسی هم که دیدید   برای پا دردم بود. اصلا می دونین چیه؟ تقصیر این ممد گداست . از روزی که آقام مرد و پاتوقشو برای من گذاشت از حسودی داره می ترکه، چون این چهارراهی که من توش کار می کنم خیلی درآمد داره . آقا به همین کاسه قسم آقامون هم جونشو سر این چهارراه فداکرد . با ننه ام سر همین چهارراه آشنا شدن. من خودم کلی خاطره از اون جا دارم. آقا چراغ رو تکون ندین اعصابم خورد میشه این در ها تون هم روغن بزنین جیر جیر میکنه. باشه چشم می گم حرف میزنم ولی شما خودتون انصاف بدید مگه شغل من چه عیبی داره که منو گرفتین؟ 

ننه ام هم سر همین کار شما سکته کرد، مرد. نور به قبرش بباره بد دهن بود ولی فوت فن کار رو به من یاد داد .آقا ننه من پونزده تا بچه زایید ده تا رو کرایه می داد ولی من توی بچه هاش که بهشون می گفت توله سگ از همه با استعداد تر بودم . آقا ننه ام هفت تا شوهر کرد آقام که دق مرگ شد  دوباره شوهر کرد. همین ممد گدا شوهرش بود.راستی امشب منو نگه میدارین؟ آقا بابام استعداد منو کشف کرد. آقا از جیبش یه قمه بلند کردم، ماه .آقا ما این قمه رو می گرفتیم دستمون حال می کردیم باهاش .هی از این دست

می دادیم به اون دست اینم از آقامون یاد گرفتیم .

آقا سق منو با بدبختی برداشتن از هفت جدمون همین بدبختی به ما رسیده. آقا این کیف برای شماست .

  آقا این ممد گدا توی نخ خمارای مولویه براشون جنس جور می کنه. گول ظاهرش رو نخورین الکی دستشو گچ گرفته . آقا شام هم که نمیدین نه؟ ما روزی یه پیاز می خوریم اشتهامون بازشه بعدش بتونیم هوا بخوریم . ما زمین لحافمونه آسمون تشکمون . نفزین ننه مون گرفته . همش می گفت الهی علاف خیابون بشی که شدیم دیگه . آقا من دیگه حرفی نمی زنم. اینجا مثل هتله نون حاضره، آب حاضره ،جای خواب هم که هست کجا برم از اینجا بهتر؟

 

 

نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 ساعت 22:39 موضوع: | لینک ثابت



 

 

 

 

 

 

T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     H A M E D     A L I V E R D I