|
ن والقلم مايسطرون
داستان |
||||||||
|
|
|
|||||||
|
درباره وبلاگ
نوشتن بیرون جهیدن از صفت مردگان است فهرست اصلی آرشیو موضوعی دوستان نوشته های پیشین طراح قالب |
Iwant to die and...
بوس کوچولو - بپر. زود باش تمومش کن دیگه پایم را لبه پل می گذارم . باد می آید گره روسری را شل می کنم . روسری از سرم می افتد . باد موهایم را به هم می ریزد . امروز کوتاهشان کردم . صبح رفتم دندانپزشکی دندان خرابم را کشیدم . اگر یک روز دیگر به این فکر افتاده بودم خاک گل های نخودی را عوض می کردم عطرشان آدم را از هوش می برد . - بپر دیگه دست هایم را باز می کنم به زیر پایم نگاه می کنم . ماشین ها با سرعت می گذرند . می نشینم . کیفم را باز می کنم کارت بانکم را در می آورم . نگاهش می کنم چرا امروز پول گرفتم؟ لازم داشتم؟ نمی دانم . کارت را پرت می کنم پایین . دفتر تلفن را باز می کنم . چقدر پسر ! جلو شماره کسانی که صمیمی هستند اسم کوچک نوشتم جلو بقیه نام خانوادگی . شیوا... چقدر با هم حرف می زدیم و معلم ها را اذیت می کردیم . نمی دانم کجاست کاش وقت داشتم زنگ می زدم دلم برایش تنگ شده . آرش ... کجا دیدمش؟ چند وقت با هم بودیم؟ یادم نمی آید . علی ... چه عطر های خوشبویی می زد . توی اون دوماه چقدر به من گل داد . چرا گل ها را نگه داشتم؟ دلم می خواست بر می گشتم و گل ها را می ریختم دور . صدای ویولون می آید . من ویولونم را چی کار کردم؟ چقدر دوست داشتم فلوت بزنم . کاش می شد .کاش کلاس زبانم رو ول نمی کردم I want to die and… ظرف های یک هفته را نشستم . پیرزن صاحبخانه اگر بیاید کرایه بخواهد .... پاهایم را تکان می دهم . چقدر سریع رد می شوند این ماشین های رنگ به رنگ . دکتر چرا این طوری به من نگاه می کرد؟ دیوانه بود مطمئنم . منم دیوانه هستم . همه دیوانه ایم. اینجا هم تیمارستان است . کاش قرص می خوردم . مرگ آرام و بی صدا . ” اگر وجدانت پاک باشد مرگ مثل یک بوس کوچولو می آید“ این را کی گفته بود؟ راستی اسم این پل چیه؟ چه فرقی دارد . به موهایم دست می کشم . کاش صورتم خونی نشود . دوست دارم زیبا بمیرم . مثل یک بوس کوچولو . دفتر تلفن را پرت می کنم . می خندم از ته دل . همه آدم های توی دفتر را کشتم . می خندم داد می زنم کشتم همه را کشتم و ساکت می شوم . ساکت ساکت . موبایلم را بر می دارم . سه تا sms حوصله خواندنشان را ندارم . فقط جواب می دهم : I want to die and… صدای زنگ گوشی بلند می شود حوصله جواب دادن ندارم . چقدر مزحک است برای بقیه توضیح بدهی نمی خواهی باشی و نفس بکشی . لنز چشم هایم را در می آورم رنگ خودشان قشنگ تر است . چقدر دیر فهمیدم چشم هایم قشنگ است ”قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال ” این را کی توی دفتر خاطراتم نوشت؟ دوباره همان خلاء همیشگی ذهنم را پر می کند . - بپر . می ترسی؟ بی عرضه بلند می شوم پایم لبه پل می گذارم . نفس می کشم . انگار می خواهم هوا را ببلعم . سرم گیج می رود می نشینم . قرص بهتراست . مرگ آرام و بی صدا مثل یک بوس ... فکر می کنم دوساعت وقت دارم . خاک گل های نخودی را عوض کنم . می خواهم روی یک صندلی رو به دماوند بمیرم . خوشگل مثل شاهزاده قصه ها . خون در کار نیست فقط سرگیجه و حالت تهوع و بعد تمام می شود همه چیز تمام می شود . بلند می شوم . کیفم را بی قید روی دوشم می اندازم . ماشینی ترمز می کند و مردی از نفس می افتد . من فکر می کنم به دوساعت وقتم . بوی نخودی ها آدم را دیوانه می کند ...
نوشته شده توسط در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ساعت 21:41 موضوع: | لینک ثابت |
|||||||
|
|
|
|
|
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y H A M E D A L I V E R D I |
|
||