تبليغاتX
ن والقلم مايسطرون
 

 

ن والقلم مايسطرون

 

 

داستان

 

 

             

 

 

درباره وبلاگ

نوشتن بیرون جهیدن از صفت مردگان است
فرانس کافکا


فهرست اصلی

صفحه اصلی

آدرس ایمیل

آرشیو وبلاگ


آرشیو موضوعی

ادبیات


دوستان

آخرین روز های تبعید

از یادداشت های یک نفر دیوانه

جواهر لعل

هرمس

یادداشت های سحر

آوازه عشق

مرداب یخی

یادگار دوست

بقچه


نوشته های پیشین

هفته چهارم اردیبهشت 1386

هفته دوم اردیبهشت 1386

هفته چهارم فروردین 1386

هفته سوم فروردین 1386

هفته دوم فروردین 1386

هفته چهارم اسفند 1385

هفته سوم اسفند 1385

هفته دوم اسفند 1385

هفته اوّل اسفند 1385

هفته چهارم بهمن 1385


طراح قالب


  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

     

Iwant to die and...

بوس کوچولو

 

-         بپر. زود باش تمومش کن دیگه

پایم را لبه پل می گذارم . باد می آید گره روسری را شل می کنم . روسری از سرم می افتد . باد موهایم را به هم می ریزد . امروز کوتاهشان کردم . صبح رفتم دندانپزشکی دندان خرابم را کشیدم . اگر یک روز دیگر به این فکر افتاده بودم خاک گل های نخودی را عوض می کردم  عطرشان آدم را از هوش می برد .

-         بپر دیگه

دست هایم را باز می کنم به زیر پایم نگاه می کنم . ماشین ها با سرعت می گذرند . می نشینم . کیفم را باز می کنم کارت بانکم را در می آورم . نگاهش می کنم چرا امروز پول گرفتم؟ لازم داشتم؟ نمی دانم . کارت را پرت می کنم پایین . دفتر تلفن را باز می کنم . چقدر پسر !

جلو شماره کسانی که صمیمی هستند اسم کوچک نوشتم جلو بقیه نام خانوادگی . شیوا... چقدر با هم حرف می زدیم و معلم ها را اذیت می کردیم . نمی دانم کجاست کاش وقت داشتم زنگ می زدم دلم برایش تنگ شده . آرش ... کجا دیدمش؟ چند وقت با هم بودیم؟ یادم نمی آید . علی ... چه عطر های خوشبویی می زد . توی اون دوماه چقدر به من گل داد . چرا گل ها را نگه داشتم؟ دلم می خواست بر می گشتم و گل ها را می ریختم دور . صدای ویولون می آید . من ویولونم را چی کار کردم؟ چقدر دوست داشتم فلوت بزنم .  کاش می شد .کاش کلاس زبانم رو ول نمی کردم

I want to die and…

ظرف های یک هفته را نشستم . پیرزن صاحبخانه اگر بیاید کرایه بخواهد ....

پاهایم را تکان می دهم . چقدر سریع رد می شوند این ماشین های رنگ به رنگ . دکتر چرا این طوری به من نگاه می کرد؟ دیوانه بود مطمئنم . منم دیوانه هستم . همه دیوانه ایم. اینجا هم تیمارستان است . کاش قرص می خوردم . مرگ آرام و بی صدا .

” اگر وجدانت پاک باشد مرگ مثل یک بوس کوچولو می آید“

این را کی گفته بود؟ راستی اسم این پل چیه؟ چه فرقی دارد .

به موهایم دست می کشم . کاش صورتم خونی نشود . دوست دارم زیبا بمیرم . مثل یک بوس کوچولو . دفتر تلفن را پرت می کنم . می خندم از ته دل . همه آدم های توی دفتر را کشتم . می خندم داد می زنم کشتم همه را کشتم و ساکت می شوم . ساکت ساکت .

موبایلم را بر می دارم . سه تا sms حوصله خواندنشان را ندارم . فقط جواب می دهم : I want to die and… 

صدای زنگ گوشی بلند می شود حوصله جواب دادن ندارم . چقدر مزحک است برای بقیه توضیح بدهی نمی خواهی باشی و نفس بکشی . لنز چشم هایم را در می آورم رنگ خودشان قشنگ تر است . چقدر دیر فهمیدم چشم هایم قشنگ است

”قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال ” این را کی توی دفتر خاطراتم نوشت؟  دوباره همان خلاء همیشگی ذهنم را پر می کند .

-         بپر . می ترسی؟ بی عرضه

 

بلند می شوم پایم لبه پل می گذارم . نفس می کشم . انگار می خواهم هوا را ببلعم . سرم گیج می رود می نشینم . قرص بهتراست . مرگ آرام و بی صدا مثل یک بوس ...

فکر می کنم دوساعت وقت دارم . خاک گل های نخودی را عوض کنم . می خواهم روی یک صندلی رو به دماوند بمیرم . خوشگل مثل شاهزاده قصه ها . خون در کار نیست فقط سرگیجه و حالت تهوع و بعد تمام می شود همه چیز تمام می شود . بلند می شوم . کیفم را بی قید روی دوشم می اندازم . ماشینی ترمز می کند و مردی از نفس می افتد . من فکر می کنم به دوساعت وقتم . بوی نخودی ها آدم را دیوانه می کند ...

 

 

 

نوشته شده توسط در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ساعت 21:41 موضوع: | لینک ثابت



 

 

 

 

 

 

T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     H A M E D     A L I V E R D I