تبليغاتX
ن والقلم مايسطرون
 

 

ن والقلم مايسطرون

 

 

داستان

 

 

             

 

 

درباره وبلاگ

نوشتن بیرون جهیدن از صفت مردگان است
فرانس کافکا


فهرست اصلی

صفحه اصلی

آدرس ایمیل

آرشیو وبلاگ


آرشیو موضوعی

ادبیات


دوستان

آخرین روز های تبعید

از یادداشت های یک نفر دیوانه

جواهر لعل

هرمس

یادداشت های سحر

آوازه عشق

مرداب یخی

یادگار دوست

بقچه


نوشته های پیشین

هفته چهارم اردیبهشت 1386

هفته دوم اردیبهشت 1386

هفته چهارم فروردین 1386

هفته سوم فروردین 1386

هفته دوم فروردین 1386

هفته چهارم اسفند 1385

هفته سوم اسفند 1385

هفته دوم اسفند 1385

هفته اوّل اسفند 1385

هفته چهارم بهمن 1385


طراح قالب


  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

     

 

 

 

-        قرص هات رو بخور

صدایش تکرار می شود . نگاهش می کنم لب هایش قرمز است مثل شمعدانی های دم پنجره. این شمعدانی هارا هم حتما همین مرتیکه آورده لیوان را دستم می دهد . ناخن هایش هم رنگ خون است . نگاه می کنم به عکس زن خواننده چقدر شبیه اند محو می شود پلک هایم سنگین می شوند . خوابم می آید

جیغ می زند با انبر ناخن ها را می کشم . داد می زنم .

-        بگو بگو اون مرتیکه کیه  با تو چی کار داره ؟ چرا نگاهت می کنند؟

برگه ها را بخش می کنم جیغ میزند . توی گوشش می زنم داد می زنم خون روی زمین می ریزد

جلو آینه ایستاده . صدای زن خواننده می آید . موهایش را برس میزند . برای کی بزک می کند ؟ نگاهم می کند  تکرار می شود ناخن نامه مرتیکه کی بود بزک کرده شمعدانی

زن خواننده دست دور گردن مرد انداخته می خواند نگاه می کنم دستش را انداخته دور گردن اون مرتیکه . بلند می ضشوم چاقو تیز است "بکشش بکش"

جیغ می زند خون ناخن هایم را می پوشاند دستم را می مکم مزه خون و نمک قاطی می شود

صدای جیغ می آید زن خواننده از بلندی می پرد ماشین را روشن می کنم زیر لب زمزمه می کنم

می روم این زن خوشگل را قایم کنم زن خواننده هنوز می خواند

قرص هایم را نمی خورم

نمی خورم.

 

 

نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ساعت 23:36 موضوع: | لینک ثابت



 

 

 

 

 

 

T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     H A M E D     A L I V E R D I