|
ن والقلم مايسطرون
داستان |
||||||||
|
|
|
|||||||
|
درباره وبلاگ
نوشتن بیرون جهیدن از صفت مردگان است فهرست اصلی آرشیو موضوعی دوستان نوشته های پیشین طراح قالب |
- قرص هات رو بخور صدایش تکرار می شود . نگاهش می کنم لب هایش قرمز است مثل شمعدانی های دم پنجره. این شمعدانی هارا هم حتما همین مرتیکه آورده لیوان را دستم می دهد . ناخن هایش هم رنگ خون است . نگاه می کنم به عکس زن خواننده چقدر شبیه اند محو می شود پلک هایم سنگین می شوند . خوابم می آید جیغ می زند با انبر ناخن ها را می کشم . داد می زنم . - بگو بگو اون مرتیکه کیه با تو چی کار داره ؟ چرا نگاهت می کنند؟ برگه ها را بخش می کنم جیغ میزند . توی گوشش می زنم داد می زنم خون روی زمین می ریزد جلو آینه ایستاده . صدای زن خواننده می آید . موهایش را برس میزند . برای کی بزک می کند ؟ نگاهم می کند تکرار می شود ناخن نامه مرتیکه کی بود بزک کرده شمعدانی زن خواننده دست دور گردن مرد انداخته می خواند نگاه می کنم دستش را انداخته دور گردن اون مرتیکه . بلند می ضشوم چاقو تیز است "بکشش بکش" جیغ می زند خون ناخن هایم را می پوشاند دستم را می مکم مزه خون و نمک قاطی می شود صدای جیغ می آید زن خواننده از بلندی می پرد ماشین را روشن می کنم زیر لب زمزمه می کنم می روم این زن خوشگل را قایم کنم زن خواننده هنوز می خواند قرص هایم را نمی خورم نمی خورم.
نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ساعت 23:36 موضوع: | لینک ثابت |
|||||||
|
|
|
|
|
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y H A M E D A L I V E R D I |
|
||